نظر علي الطالقاني

113

كاشف الأسرار ( فارسى )

سوّم آنكه در نظر عقل مسلّم است و علماء نيز تصريح دارند كه غلبه رجاء و عبادت ناشى از وى بهتر است از غلبه خوف و عبادت ناشى از وى ، چه لازمه رجاء انس و محبّت و دلگرمى است و لازمه خوف وحشى بودن و نفرت و دلسردى است ، اگر چه هر دو ضرور است ، چه كمال در دو چشم بودن است و هر دو جهت را در خدا ديدن است ، با آنكه رجاء چون قائد است كه شخص را به سمت خدا مىكشد و خوف چون سائق است كه شخص را به سمت خدا مىراند . چه خوب گفته آن حكيم كه هر كه از چيزى ترسد از او گريزد و هر كه از خدا ترسد به سوى او گريزد . و خود نيز فرمود فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ . 314 چهارم بدان كه يأس و قنوط به حسب لغت يك معنى دارند و چون مورد استعمال اين دو لفظ در قرآن مجيد مختلف شده لهذا گاهى در كلمات فقهاء ( قدّس سرهم ) كه شمرده مىشوند مىگويند اليأس من روح اللّه و القنوط من رحمة اللّه . بيانش اين است كه حضرت يعقوب و اهل او در شدّت و عذاب از قحطى و فراق يوسف ( ع ) بودند فرمودند يا بنىّ اذهبوا فتحسّسوا من يوسف و اخيه و لا تيأسوا من روح اللّه 315 و حضرت خليل اولاد مىخواست با آنكه پير شده بود ملائكه به او بشارت اولاد دادند گفتند إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ الى قوله قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ . 316 پس مورد يأس و قنوط يكى از دو چيز است : يكى آنكه نوميد است از اينكه خدا او را از شدّت و عذاب و بلا نجات دهد و راحت بخشد . دوّم عذاب و بلا در ميان نيست و لكن حاجتى دارد و نااميد باشد كه خدا او را برآورد يا او را به بهشت ببرد . فافهم . پنجم آنكه در حسد نيز توهّم مىرود كه كفر باشد و در حديث قدسى است انّ الحاسد ساخط لنعمى ضادّ لقسمى الّذى قسمت بين عبادى و من يك كذلك فلست منه و ليس منّى 317 و صادق ( ع ) فرمودند و الحسد اصله من عمى القلب و جحود بفضل اللّه و هما جناحان للكفر : 318 به درستى كه شخص با حسد دشمن دارد نعمت‌هاى مرا كه به بندگان خود داده‌ام ، ضد است با قسمت من ، آن قسمتى كه ميان بندگان خود كرده‌ام ، و هر كه چنين باشد نه من از او هستم و نه او از من . حسد اصلش از كورى دل است و انكار فضل و احسان خدا است و اين هر دو بال‌هاى كفرند . با آنكه درست بنگرى ، خدا را العياذ باللّه يا جاهل دانسته يا عبث كار كه ضد حكيم است . زيرا كه اگر بگويد فلان